مفهوم اعتیاد چیست؟ تعریف کمپ ترک اعتیاد فرمانیه از این موضوع

مفهوم اعتیاد چیست؟ تعریف کمپ ترک اعتیاد فرمانیه از این موضوع

اعتیاد یک بیماری است

در این قسمت از مشاوره و آموزش های کمپ ترک اعتیاد، درباره موضوعی که بسیار مهم ولی ناشناخته می باشد بحث شده است. این موضوع بیماری اعتیاد می باشد که یک بیماری روانی و رفتاری که ریشه در اصالت فرد دارد. حال ممکن است از طریق وراثت یا حتی روشهای دیگر به او منتقل شده باشد. اعتیاد، نیمه تاریک وجود انسان است که باعث بروز نواقص شخصیتی می گردد و فرد را وادار به انجام کارهایی می کند که هیچ تمایلی به انجام آنها ندارد.


هر بیماری ریشه و علتی دارد و اعتیاد ریشه در دوران کودکی فرد و نقش والدین، خانواده و اجتماع دارد: فقدان مهارتهای تربیتی والدین، الگو برداری از افراد ناسالم نبود محیط مناسب برای احساس آرامش، نبود امنیت در خانواده و اجتماع، توجه نکردن به حرفها و احساست فرد توسط والدین، ترس از پدر و مادر و بالا خره احساس راحتی نکردن! همه مواردی که به آنها اشاره شد باعث خواهد شد تا فرد محرم اسرارش را در بیرون از خانواده بیابد! ناکامی ها شکستهای فردی، اعتماد به نفس فرد را تحلیل می برد و توانایی؛نه؛ گفتن در برخی مواقع از او سلب میشود.


همچنین تحمیل شدن عقاید والدین و دیگران به او، تبعیض قایل شدن بین فرزندان و مقایسه او با همسن و سالهایش، همگی باعث ایجاد احساس ناامیدی،خودکم بینی،حقارت و بی ارزشی در فرد میشود! در نتیجه، فرد منزوی میشود و رفته رفته از خانواده دور شده و فاصله می گیرد. زیرا احساس اهمیت و امنیت نمی کند. او از در میان گذاشتن مشکلاتش با والدین خود بیم آنرا دارد که مبادا مورد سرزنش، نصیحت و یا تنبیه قرار گیرد که این خود موجب خواهد شد که نیمه تاریک وجود او بیدار شود و از آن پس الگوی فکری و رفتاری خود را به غلط تعیین کند. یعنی، با کسانی که قبلا رفت و آمد نداشت، سعی در برقراری ارتباط مجدد میکند و مشکلات خود را با آنها در میان می گذارد و از آنجایی که آنان نیز همانندی چون خود یافته اند، او را به غلط راهنمائی میکنند و نهایتا او بیش از پیش از خانواده و اجتماع فاطله می گیرد و میکوشد که کمبود محبت و احساس درک نشدن در خانواده را در محیط بیرون از خانه جبران کند. او همچنین تلاش میکند تا توجه دیگران را به خود جلب کند و خلاء درک نشدن و تائید نشدن خود را از طریق آنها اشباع کند. پس از چند صباحی،او نوع دیگری از احساس کمبود و خلاء را تجربه می کند و حس کنجکاوی در او ظاهر می شود که ریشه این خلاء چیست و حاضر به انجام هر کاری می گردد تا از این احساسات رهائی یابد و در این میان ترس نقش به سزائی از خود بجا می گذارد:
ترس از تائید نشدن، ترس از مورد توجه قرار نگرفتن، ترس از آینده و تنهایی و.........


این موارد باعث می شود تا همه کارهایش بر اساس ترس باشد و سرانجام اینکه ترس زیر بنای اعتیاد را تشکیل میدهد! زیربنای دیگر اعتیاد، خودخواهی است. از آنجایی که فرد اعتماد به نفس ندارد به ناچار از غرور کاذب استفاده می کند و غرور هم خودخواهی بدنبال می آورد و در نتیجه فرد صرفا مصالح و منافع خود را در نظر می گیرد. او دچار خود محوری میشود. یعنی، حرف شنوی از هیچ کس نخواهد داشت و هر آنچه که از منظر خودش درست بنظر میرسد انجام میدهد. از اینها گذشته، هنگامی که فرد نگاهی به گذشته خود می اندازد احساس رنجش بسراغش می آید و به این می اندیشد که چرا دیگران رفتار درستی با من نداشته اند؟
او دیگران را مسبب تمام ناکامی ها و تلخ کامی های خو میداند. او بدلیل خودخواهی، نقش خود را نمی بیند و نیز هنگامی که به آینده می اندیشد ترس بسراغش می آید.


بیم از آنکه در آینده چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد و در همین حال تصورات باطل گریبانگیرش می شود،از همه چیز و همه کس منزجر شده و در مثلث خودمحوری خود در چرخش خواهد بود! گذشته تلخ و آینده نامعلوم و زمان حال او از احساسات منفی و مسموم لبریز می گردد و در صدد بر می آید که برای رهائی از این حالت دست به هر اقدامی بزند و از آنجایی که نمی تواند واقعیت را آنگونه که هست بپذیرد،سعی در فرار از واقعیت دارد و سخت در صدد جستجو بر می آید تا از این وضعیت خود را برهاند و این افکار را پیوسته با خود حمل میکند.


همچنین زمانی که می بیند دوستانش در حال انجام هر کاری هستند،او هم بخاطر آنکه ثابت کند دست کمی از آنها ندارد،همان کار را انجام میدهد و اگر در یک مکان به او پیشنهاد انجام کاری داده شود، بدلیل فقدان اعتماد به نفس، نمی تواند به آنها ؛نه؛بگوید! من باب مثال، اگر در جمعی شاهد مصرف سیگار یا الکل باشد،با خود میگوید؛این چیزی که آنها مصرف می کنند چیست؟

 

چرا من نباید مواد مخدر و یا مواد محرک مصرف کنم؟


در حین فرورفتن در این اندیشه، به او پیشنهاد مصرف داده می شود و او هم از آنجایی که نمی تواند ؛نه؛ بگوید، پیشنهاد مطرح شده را می پذیرد. زیرا گمان می کند که اگر پیشنهاد را رد کند دوستانش در مورد او چه فکر می کنند؟ زمانی که مبادرت به مصرف می کند، حالا این ماده هرچه که می خواهد باشد، طعم لذت های آنی مصرف مواد را تجربه می کند و او نزد خود می گوید: این دقیقا همان چیزی است که بدنبالش می گشتم برای مدتی احساس آرامش و بی خیالی  بسراغش می آید و تصمیم می گیرد که برای همیشه از این ماده استفاده کند. او به مصرف خود ادامه میدهد و رفته رفته به این ماده وابسته میشود!


پس از گذشت زمانی، دوباره همان احساسات پیش از مصرف به سمت او هجوم می آورد و پی می برد که این ماده مصرفی هم پاسخگوی نیازهای اساسی درونی او نیست و بدنبال چیز دیگری می گردد دوباره جستجو را از سر می گیرد و بسراغ مواد مخدر تازه تری می رود و همچنان این چرخه ناسالم را دنبال می کند! زمانی که با مشکلی مواجه می شود و از پس حل و فصل آن بر نمی آید احساس درماندگی و استیصال می کند و از انجائی که دچار غرور کاذب و خودخواهی است، از دیگران هم در حل مسئله خود در خواست کمک نمی کند و بسراغ مصرف سایر مواد مخدر میرود و گمان می کند که مشکل بر طرف شده است. در حالیکه مشکل او همچنان به قوت خود باقیست! حال ممکن است که فرد به مصرف مواد مخدر روی نیاورد و به چیز دیگری وابسته گردد. ولی آنچه در این جا به آن اشاره می شود وابستگی و اعتیاد به مواد مخدر است.

 

به طور کلی می توان بیماری اعتیاد را این گونه تعریف کرد

اعتیاد، یک بیماری مزمن،پیشرونده و لاعلاج است و اگر جلوی پیشروی ان گرفته نشود به مرگ و نیستی فرد ختم می شود! بیماری اعتیاد از بین رفتنی نیست و صرفا می توان از پیشروی آن جلوگیری بعمل آورد. اعتیاد صرفا در مصرف مواد مخدر خلاصه نمشود. عامل مهمی که موجب وابستگی به مواد مخدر میشود بیماری اعتیاد است و نه خود مواد مخدر! برخی اعتیاد را فقط در مصرف مواد مخدر تعبیر می کنند. حال آنکه اعتیاد یعنی عادت و وابستگی! و این وابستگی در گونه ی خاصی خلاصه نمی شود. مثل اعتیاد به شهوترانی،قمار،طمع،اینترنت و غیره...........


هر فردی که مبتلا به این بیماری است، تعادل در زندگی او به چشم نمی خورد و در انجام هر کاری به افراط و تفریط روی می آورد و هر آنچه که برای او لذت بدنبال داشته باشد، حتی اگر آنی و زود گذر باشد، به انجام آن مبادرت می ورزد. آنهم بشکل افراطی! افزون براینها، زمام امور زندگی خود را از دست میدهد و مقوله ی ؛ کنترل؛ در زندگی او مفهوم خود را از دست میدهد و اراده او بشدت تحلیل رفته و زیر سوال میرود!


یک فرد معتاد تصور می کند که با بیرون رفتن مواد مخدر از زندگی او، همه چیز درست و روبراه شده است. در حالیکه اصلا" اینطور نیست. بلکه باید قبل از هر چیز بسراغ یافتن راه حلی برای مشکل اصلی خود برود. یعنی، مشکلی که مصرف مواد مخدر و سایر وابستگی ها... معلول و زائیده آن است.


مشکل اصلی یک فرد معتاد از دیدگاه خودش مصرف مواد مخدر است. در حالیکه هزاران بار ترک کرده و سپس از لحاظ جسمی بهبود پیدا کرده، اما پیوسته در اندیشه ی مصرف مجدد است واین فکر او ریشه در بخش روانی بیماری او دارد. پس در نتیجه باید اعتیاد را مهار کرد. یعنی، نخست قطع مصرف مواد مخدر و سپس پیشگیری از رشد و پیشروی تدریجی آن!    


نتیجه گیری کمپ ترک اعتیاد فرمانیه:

به رغم تمام تعابیر و توضیحاتی که تا اینجا به ذکر آن پرداخته شد، هنوز مفهوم جامعی از بیماری اعتیاد ارایه نشده است. زیرا که تا کنون درمان قطعی برای آن یافت نشده است!
از آنجایی که برای درمان هر بیماری نخست باید آن بیماری را کاملا شناخت، از اینرو، فقط می توان گفت که اعتیاد، سرطان نیست، هپاتیت نیست، سرما خوردگی نیست و ...........!